مار و مارگیری

اقای عباس ناصری فرزند امیراصلان صوفی(مارگیر)روستای وایقان می باشد. با تبحر ومهارتی که دارند می توانند مار های مختلف را بگیرند.وی مارگیری را از پدر مرحومشان یادگرفته است. ودر خانه خودشان انواعی از مار ها را نگه داری می کنند. البته لازم به ذکر است که مارگیر وصوفی متبحر منطقه در قدیم مرحوم صوفی حسین(اوجاق حسین) ساکن روستای تیمور بگلو بود.این حرفه به خانواده آقای ناصری نیز از ایشان رسیده است

داستانی به نقل از پدر مرحومم ازابتکارات اوجاق حسین

داستان مذکور یک اتفاق عینی و واقعی می باشد که موید هنر و توانایی الهامی از سوی پروردگار متعال به بعضی از مخلوقینش می باشد. پدرم نقل می کرد در سالهای گذشته حدودا سال های1354یا1353در طویله گاوهاوگوساله های ما یکی یکی می مردند. در آن زمان از دکتر و دارو واینها در منطقه خبری نبود.بعد از اینکه چندین راس از گاوها مردند.از اهالی-ریشسفیدان وبزرگان گفتند فلانی اگر امکان دارد بروید نزد اوجاق حسین واورا بیاورید.شاید در طویله حیوانی(مار)وجودداشته باشد واز نفس آنها گاوها بمیرند.پدرم می فرمود کمی فکر کردم با خودم گفتم عیب ندارد این کار را هم می کنم چیزی که از دست نخواهم داد.صبح زود برخواستم و جهت آوردن صوفی به روستای آنها(تیمور بگلو)راه افتادم رفتم به خانه صوفی حسین واو را پرسیدم عیال شان فرمودند در خانه نیست جهت شخم زدن به فلان مکان رفته اند.سراغش را گرفتم و به نزد او رفتم ماجرا را به وی تعریف کردم و به او گفتم من یک کارگر بگیرم و بیاورم کار های تورا انجام بدهدو توقبول زحمت کن با من به روستای وایقان بیا تا ببینیم قضیه از چه قرار است می فرمود ایشان با این کار موافقت کردندو من فوری رفتم از روستا های جوار یک نفررا اوردم و مزدش را دادم تا زمین صوفی را شخم بزند ومن او را به ده خود مان ببرم .نقل می کرد بعد از اینکه این آقای صوفی کار را به کارگر تحویل داد و مابه اتفاق ایشان راهی روستای وایقان شدیم ماجرای عجیبی اتفاق افتاد که مرا امید وار کرد.وان این بود بعد از خداحافظی با کارگر اوجاق حسین به کار گر گفتن فلانی من می روم مواظب باش حیوانی خواهد آمد چون از راه دور می آید زخمی است مواظب باش در زیر گاوآهن نماند. برگشت و راهی شدیم بعد از اینکه دو،سه صدمتر از آن محل دور شده بودیم یکدفعه دیدیم آن کار گر دنبالمان می دود و فریاد می زند.اقای فلانی تو را خدا نرو برگرد آن حیوانی که می گفتی آمد. با عجله برگشیم دیدم ماری آمده و خیلی زخمی است صوفی ان مار را گرفت و راهی روستای وایقان شدیم در راه قضیه را از وی سوال کردم فرمودند این مار در جایی یک نفر را با نیش زده و بعد از زدن او به نزد من آمده است وقتی این جمله را شنیدم هرچند که قبول کردنش برایم دشوار بود چون ماجرا را از نزدیک و با چشم خود دیدم یک کمی امیدوار شدم و با خود گفتم حالا ببینیم برای ما چکار خواهد کرد

اواخر غروب به روستا رسیدیم جنای اقای صوفی در روستای ما سیدی بود بنام الحاج میر ابراهیم حسینی که فقط به خانه آنها می رفت و از جمله خصوصیات ایشان این بود که در هیچ جایی چیزی نمی خورد. پدرم می گفت بعد از رسیدن به ده صوفی گفتند من می روم به خانه سید وشب آنجا می مانم صبح اول وقت می آیم و به طویله نگاه می کنم صبح بهنگام طلوع آفتاب آمد به خانه ما و رفت در طویله و به طویله نگاه کرد و با خود چند وردی خواندو برگشت و گفت  هرچه می کنم ومار ها را صدا می زنم دهانم را زهر می برد ولی این حیوان های بد جنس نمی آیند یک آفتابه آب بمن بیاوید آنها را خواهم سوزاند می گفت صوفی یک چوب به دست گرفت و آفتابه را پر از آب کرد و رفت در طویله و مار ها را صدا زد(با ورد خودش)وما هم تماشا می کردیم یک دفعه دیدیم با چوب یک دایره دور یک مار کشیدآب را روی یکمار عظیم الچثه ریخت و بخار از آن بلند شد و بلافاصله مار را گرفت و انداخت داخل کیسه ، و بعد از چند دقیقه تلاش دوبار یکی دیگر از مار ها آمد و روی آن هم آب ریخت و از آن نیز بخار بلند شد و آنر ا نیز گرفت و آمد کمی نشست و دوباره به در طویله رفت و کمی تلاش کرد و برگشت و گفت این مار ها خیلی بد جنس هستند و حرف شنونیستند .دو تا بچه دارند که اصلا نمی آیند نگران نباشید بعد از رفتن من هردوتای آنها خواهند سوخت و از سقف ایوان به زمین خواهند افتاد و پدرم نقل می کرد بعد از اینکه صوفی از ده ما رفتند فردای آن روز هردو بچه مار ها که به رنگ و شکل مار های گرفته شده بود از سقف ایوان به زمین افتادند که خشک شده بودند.و بعد از این اتفاق هیچ گاو و گوسفندی در طویله نمرد.این یک مورد واقعی و عینی از تبحر و مهارت  صوفی حسین بود روحش شاد باد   

 

/ 3 نظر / 580 بازدید
قره داغلی

سلام از اینکه وبلاگ و روستای هولان را مورد لطف و عنایتتان قرار دادید ممنون و سپاسگزارم. البته خود ما روستایمان خلیفه لو است اما عمه مان در هیلان زندگی می کند ولی اگر روزي دوباره مسيرتان به هيلان افتاد حتما خبرمان كنيد.

توحید پورحسین

یه سوال : راستی این مارها پلاستیکه یا واقعی ؟

رامين وايقان

سلام آقاي كيانپور خيلي خيلي سپاسگذارم از لطفي كه كرديد من رامين قليزاده وايقان هستم چند وقتي ميشه كه فعاليت حرفه اي خودم رو در بازار شعر و موسيقي با نام هنري رامين وايقان شروع كردم به اميد روزي كه بتونيم استعداهاي وطن مادري خودمون يعني وايقان مقدس رو به تمام جهان ثابت كنيم[گل]