درخت داغداغان (درخت آرزوها)

درخت و آیین ها:

افسانه هاى زیادى در رابطه با درختان در بین ملل مختلف وجود دارد که همگى مضمون واحدى را بیان مى کند و اگرچه شکل آنها با هم متفاوت است ولى داراى شباهت هاى زیادى هستند. در این میان افسانه هایى که مربوط به اعجاز درختان است و به نحوى با انسان ارتباط دارد جایگاه ویژه اى دارد.

اعتقاد به درخت به عنوان نشانه اى از حیات جاویدان از تمدن سومریان به بعد رایج شد. یونانیان معتقد بودند وقتى خدایان مى خواهند به کسى محبت کنند یا خود را به صورت درخت ظاهر مى کنند یا او را به شکل درخت تغییر مى دهند .

تا قبل از میلاد مسیح قربانى کردن و نذر کردن به درختان منسوب به خدایان و یا سایر درختان مقدس بسیار مرسوم بوده است؛ چرا که انسان هاى اولیه بر این باور بودند مرگ خود تولد زندگى است. این آیین هنوز هم در اکثر جوامع باقى مانده است و چون تقدس و پرستش گیاهان به نوعى پرستش از طبیعت به حساب مى آمد، لذا برروى گور مردگان هم کاشته مى شد که البته همچنان باقى است.

در تمام ادیان باستانى رسم بر این بود تا جهت شکرگزارى از نعماتى که خدایان به آنها ارزانى داشته اند محصول و دسترنج خود را که انگور، انجیر، انار و زیتون بود با خود به معابد مى بردند و پس از انجام مراسم نیایش در پاى خدایانى که مظهر درختان و گیاهان بوده اند میان مردم تقسیم مى کردند. باقى مانده چنین مراسمى به شکلى تغییر یافته هنوز در بین کلیمى ها مرسوم است. این سنت در بین ارامنه عهد باستان هم وجود داشته است.

این مراسم در طول تاریخ دگرگون شده و با تغییراتى اندک در حال حاضر به عنوان یکى از اعیاد ارامنه به شمار مى آید.  بعد از نیایش به درگاه خداوند و طلب آمرزش، مراسم تبرک انگور به طرز باشکوهى انجام مى شود. در قدیم این مراسم در تاکستان ها صورت مى گرفت و مردم معتقد بودند بعد از تبرک انگور باید براى پرندگان هم سهمى در نظر گرفت. به همین دلیل از شاخه هاى بلند درختان، خوشه هاى انگور آویزان مى کردند تا پرندگان از آن استفاده کنند.

زرتشتیان به چنین مراسمى، با همان فلسفه اولیه هنوز هم وفادار هستند و جالب آنکه در بین آنها درخت انار و انگور برترى دارد؛ چون معتقدند انار نماد زیاد شدن نسل بشر است. زندگی اسرار آمیز درختان، عظمت، دیر زیستى، بازآفرینی، بارورى و بسیارى از ویژگى هاى درختان باعث شده تا درختان نقشى خداى گونه در تصور انسان ها داشته باشند و همین امر سبب ستایش درختان شده است.

 درخت کیهانی:

اغلب در قله‌ کوهستانی و یا در راس ستونی قرار دارد . گاهی به این صورت تصویر شده است که شاخه‌هایش تقسیم می شوند و به هم اتصال می‌یابند. یا اینکه دو تنه و یک ریشه دارد و شاخه‌ها به هم متصلند، که مفهوم از وحدت به کثرت رسیدن و دوباره به وحدت بازگشتن را تداعی می‌کند و اتحاد آسمان و زمین را نشان می‌دهد.

 وصف درخت کیهانی با درختان بهشتی طوبی و سدره مطابق است. اشاره به طوبی و توصیف درخت کیهانی در سخن نظامی نیز نمایان است:

  درخت سهی سایه در باغ شرع                 زمینی به اصل، آسمانی به فرع

   فرود آورد خسرو را به کاخی                       که طوبی بود از آن فردوس شاخی.

  از نظرگاه حکیمان اوپانیشادی، خداوند بهترین هنرمند و عالم هم به مثابه اثر خداوند است.  و این اثر هنری همانا درخت است. در مقام استعاره این درخت، مادر عالم عظیم است و الهه طبیعت، حیات را از شیرش سیراب می‌کند. استعاره درخت هستی بیانگر قداست هنر و طبیعت است.

 درخت حیات و درخت معرفت:

درختانی هستند که در بهشت جای دارند. درخت حیات یا درخت زندگی که در تصاویر و نقوش،میان دو راهب و کاهن و یا دو جانور افسانه‌ای(بز وحشی، شیر، شیردال... ) قرار دارد که نگاهبانش به شمار می‌روند.

 در قران و در سوره ی بقره در باره درخت معرفت آمده است: وگفتیم ای آدم تو با جفت خود دربهشت جایگزین ودرآنجا از هر نعمت  که بخواهید بی هیچ زحمت ورنج برخوردارشوید ولی به این درخت (گندم یاسیب) نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید بودآیه(36)

 پس شیطان آدم را به لغزش افکند تا از آن درخت خوردند وبدین عصیان آنان را از آن مقام بیرون آورد پس گفتیم که از بهشت فرود آیید که برخی از شما برخی را دشمنید وشما را در زمین تا روز مرگ قرار وآرامگاه خواهد بود آیه(37 )

 در تورات، قصه آدم و حوا چنین نقل شده است: خدا حضرت آدم و حوا را به بهشت برد و به آنها گفت: از نعمت های اینجا استفاده کنید و فقط از این درخت دوری کنید. اگر از ثمره این درخت بخورید فوراً می میرید.

 آنها ابتدااز آن درخت نخوردند، اما بعد شیطان نزد آنها رفت و گفت: چرا از ثمره این درخت نمی خورید؟ گفتند: چون خدا فرموده است نخورید. گفت: آیا می دانید چرا خدا شما را از خوردن ثمره این درخت منع کرده است؟ گفتند: خدا فرموده اگر از ثمره این درخت بخورید می میرید. شیطان گفت: خیر، چنین نیست. این درخت، درخت معرفت است و خدا چون خودش معرفت دارد و نمی خواهد دیگران معرفت پیدا کنند، به شما اجازه خوردن میوه های این درخت را نداده است. اکنون شما لخت و عور هستید عورت شما پیداست و این عیب است، اما چون معرفت ندارید نمی فهمید. اگر از میوه این درخت بخورید می فهمید. آنها نیز از میوه آن درخت خوردند و پس از آن به بکدیگر نگاه کردند و گفتند: چرا ما این چنین هستیم؟ چرا عورتمان پیداست؟ و بدین ترتیب درک و معرفت پیدا کردند. خدا نیز فرمود: حال که از ثمره آن درخت خوردید بهشت دیگر جای شما نیست.

 چنانچه درتورات دیده می شود  یهوه ، از ترس اینکه مبادا آدم و حوا همانند یهوه بشوند ، آنهارا از بهشت میراند ، چون با خوردن از درخت معرفت ، یکی از دویژگی یهوه را که معرفت و خلود جاودانگی  باشد ، یافته اند . در باب سیم سفر پیدایش میآید که « خداوند خدا گفت همانا انسان ، مثل یکی از ما شده است که عارف نیک و بد گردیده . اینکه مبادا دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته بخورد و تا بابد زنده بماند ، پس خداوند خدا او را از باغ عدن بیرون کرد .... و شمشیر آتشباری را که به هرسو گردش میکرد تا طریق درخت حیات را محافظت کند » . در این داستان، که قرآن هم همان را با اند کی تفاوت می آورد ، معرفت و حیات ( خلود ) ، درخت یا گیاه هستند ، و دو درختِ جدا از هم هستند .

  درخت طوبی در معراج: در بهشت درختی دید آن سان رفیع و بلند  و آنگونه عظیم و ارجمند که اگر مرغی از طایران تند پرواز بهشتی به پرواز در می آمد و هفتصد سال از سالهای عقبی می پرید ؛هنوز نمی توانست به اوج بن و تنه آن درخت برسد.چه که به شاخه های بالا و بلندای آن .

 درختی آن سان بلند و بی مانند که تمامی بهشت را ؛ تمامی سامانهای فردوسی و جنات عدن را شاخه ای از شاخه های آن فرو گرفته و بر همه گستره بهشت سایه افکنده بود‌ ؛ چنانکه تمامی آن جنات با کوثر و سلسبیل و نهرهای دیگر آن به زیر چتر همایونی آن درخت بود.

 پرسید این چه درختی است ؟

 پاسخ داد : طوبی است .همان  طوبی ای که پروردگارت وصفش را در قرآن چنین آورده است:

 «الذین آمنوا و عملوا الصالحات طوبی لهم و حسن مآب»

 سهروردی در رساله عقل سرخ درخت طوبی را از عجایب هفتگانه شمرده و می نویسد: درخت طوبی در بهشت در یک کوه قرار دارد و همه میوه های این جهان را داراست. آشیانه سیمرغ روی درخت طوبی ست. روز پر بر زمین می گستراند. از اثر پر او میوه بر درخت پدید می آید و نبات بر زمین. زال سیمرغ را پرورد و رستم اسفندیار را به یاری سیمرغ کشت. زال را وقتی نوزاد بود یک آهو شیر داد. حکایت کشته شدن اسفندیار به این شرح است که سیمرغ نورش را به جوشن و آیینه رستم داد. اسفندیار چشمش خیره شد و هیچ نمی دید. از اسب افتاد و رستم او را هلاک کرد.

سیمرغ از درخت طوبی سوی دوازده کارگاه می رود.

 هم چنین نوشته است: حضرت آدم گفت: درخت طوبی درخت عظیمی است هر کس که بهشتی بود چون به بهشت برود آن را ببیند

 گفتم: آن را چه میوه ای بود

 گفت: هر میوه ای که تو در جهان بینی بر آن درخت باشد

 شجره الخلد: بنا به نوشته جامع الاسرار: مقصود از شجره که مصباح  یا زجاجه از آن روشن می شود، درخت هستی مطلق است که همه موجودات از آن روشن می شوند و نور وجود خود را از آن دارند. و مقصود از روغن (زیت ) آن، وجودهای مقیّد و اضافی است.

 به تعبیر دیگر، این درخت نفس واحدی است که عالم از آن پدیدار آمده است و آدم کبیر نیز، نامیده شده است. این درخت نه از شرق عالم است که مقصود از آن ارواح مجرّد و صرف است و نه از غرب عالم است که عالم اجسام مادی محض است، زیرا هم شرق عالم و هم غرب آن، هم ارواح و هم اجساد از ظهورات آنند.

 درختی که درباره آن حق تعالی فرمود: «یا آدم هل ادلّک علی شجره الخلد و ملک لا یبلی» (طه،118)

 همین درخت است و کسی که مشاهده این درخت برای او حاصل شود، به ملکی دست یافته است که بزرگتر و گسترده تر از آن تصوّر نمی شود.

 شجره طیبه: شجره طیبه که اصل آن ثابت و فرع آن در آسمان است، «کشجره طیبه اصلها ثابت، و فرعها فی السّماء» (ابراهیم،29). همین درخت است، زیرا پاک تر و دلپذیرتر از آن نه ممکن است و نه موجود؛ چون وجود خیر محض و عدم شرّ محض است، پس از وجود مطلوب تر و پاک تر چیزی نیست. (جامع الایرار)

 درختی که حق تعالی به وسیله آن موسا را مخاطب قرار داد : «انّی انا الله »، همین درخت است، نه درختهای دنیوی و جسمانی؛ زیرا که حق تعالی بزرگتر از آن است که در درختی دنیوی که مقیّد و معیّن و قابل مشاهده حسی است، مشاهده گردد .( جامع الاسرار )

 درختی که آدم از آن خورد نیز، همین درخت است؛ زیرا آدم بزرگتر از آن است که حق تعالی او را به خاطر خوردن دانه ای گندم که برای او و فرزندان او آفریده شده است، کیفر نماید. مقصود از خوردن از آن درخت، مشاهده آن درخت به چشم کثرت و وقوف بر آن مشاهده است. این مشاهده که بیش از چشم برهم زدنی هم نبود، چون توجه به غیر به حساب می آید در حق معصوم، گناه محسوب می شود.

 درخت زقوم:

 به همان اندازه که شجره طوبی پاک و منزّه و طیّب است، این درخت آلوده و خبیث است؛ به همان اندازه که درخت طوبی به رحمت الهی نزدیک، بلکه منشاء تعیین و ظهور رحمت الهی است، این درخت از رحمت به دور و در نتیجه مورد لعنت قرار گرفته است، به گونه ای که به ریوس شیاطین تشبیه شده است. شیاطین مظاهر لعنت الهی هستند. این درخت، اصل و ریشه ورأس شیاطین است که پدید آمدن آن از جهنم و همانندی گل ها و میوه هایش به سرهای شیاطین، وصف آن است.

 «اِنَّ شَجَرَتَ الزَّقُّومِ طَعامُ الاَثیمِ کَالمُهلِ یغلی فِی البُطونِ کَغَلی الحَمیمِ.» (مسلماً درخت زقّوم غذای گنهکاران است، همانند فلز گداخته درشکمها می جوشد ــ جوششی همچون آب سوزان.)

«لاَ´کِلُونَ مِن شَجَرٍ مِن زَقُّومٍ فَمالِیونَ مِنهَا البُطُونَ.» (قطعاً از درخت زقّوم می خورید و شکمها را از آن پر می کنید.)

 سدره المنتهی: از امام موسی بن جعفر نقل است که در هنگام معراج، جبرییل کنار درخت بسیار بزرگی ایستاد. پیامبر درختی به آن بزرگی و عظمت ندیده بود. بر هر شاخه‌ای از آن درخت فرشته ای بود و بر هر برگی و میوه‌ای نیز فرشته‌ای. نوری از خدای متعال نیز آن درخت را در برگرفته بود.

جبرییل به پیامبر خدا گفت:«سدره المنتهی این است؛ راه پیامبران ِ پیش از تو به همین درخت منتهی می‌شد. انان از این درخت جلوتر نمی‌رفتند و همین جا توقف می‌کردند، ولی تو از این درخت خواهی گذشت. اگر بخواهی از نشانه های بزرگش به تو نشان خواهم داد.»

 آنگاه از بهشت نیز گذشتند و به سوی سدره المنتهی عروج کردند ...

 و سدره را دیدند با درختی آن سان عظیم که هر برگی از آن مردم کشوری بزرگ و امتی بی شمار را در سایه خود پناه می داد و از آنجا به مقام قرب معنا و جایگاه  قاب قوسین او ادنی  رسیدند.

 در این مقام بود که جبرییل را در چهره اصلی اش دید.چهره ای که تا کنون نظیر نیکویی و زیبایی آن را ندیده بود .از این پس جبرییل چون وجودی مستنیر که در برابر وجود مطلقه نورالانوار قرار گیرد ؛ از آن پس هر چه بالاتر میرفتند ؛ چهره زیبای جبرییل لطیف تر و روحانی تر می گشت ...

 «سدره المنتهی» نام درختی در آسمان هفتم است که در آیه ی 14 سوره ی نجم هم ذکر شده است.

 هم چنان که سیمرغ بر درخت" هروسیپ تخمک" آشیان دارد، جبرییل نیز ساکن درخت " سدره المنتهی "است.

 در کتاب آفرینش، فصل اول(پیدایش جهان و انسان) آمده است که خداوند در باغ عدن یا بهشت روی زمین در میان همه گونه درخت خوش‌نما، دو درخت بهشتی(درخت حیات و درخت معرفت) از زمین رویانید. درخت حیات در مرکز بهشت واقع است و مظهر باززایی و بازگشت به کمال آغازین است، در حالی‌که درخت معرفت مظهر شفافیت خیر و شر است و در بعضی از سنت‌ها تداعی کننده انسان نخستین و هبوط اوست. میوه "درخت زندگی" هم باعث جاودانگی می‌شد.

درخت زندگی یا همان درخت حیات در ایران به گیاه مقدس و در نزد مسیحیان به درخت فرزانگی تبدیل شده است .

در فرهنگ بودایی هم به واژه "درخت تنویر" می‌رسیم که بودا زیر آن به اشراق رسید.این درخت نماد بیداری بزرگ است که ریشه‌هایش به ژرفای سخت‌ فرو می‌روند.

 در هند، درخت انجیر مقدس هندی را با هما یکی می‌دانند. در پای همین درخت بود که بودا به افکار متعالی خود دست یافت. بودا اعتقاد داشت هر انسانی که از تعالیم او پیروی می‌کند، باید در طول عمر خود پنج درخت بکارد. در آفریقا، هنگام تولد نوزاد درخت کاشته می‌شود و هنگامی که کودکی بیمار می‌شود، برای بهبود نزدیک درخت‌اش می برند؛ آن گاه که درخت بار می‌آورد، جوان برای ازدواج آماده است. وقتی که کسی می‌میرد، روح‌اش برای ادامه زندگی، به همان درختی که هنگام تولد‌اش کاشته شده بود برمی‌گردد.

 سرخ پوستان مایا در آمریکای مرکزی، بر این باورند که درخت گل ابریشم، نخستین درخت و خاستگاه تمام زندگی است.

 در ایران

 احترام و مقدس شمردن درخت از دیرباز در ایران مطرح بوده است و ایرانیان قدیم «معتقد به فرشته مقدسی بودند به نام «اورز» که صدمه زدن به گل و گیاه، موجب ناراحتی و خشم او می شد.

       در ایران باستان بر اساس اعتقاد زرتشت امرداد امشاسپندی (فرشته ای) است که نگهبانی از گیاه ها و رستنی ها را به عهده دارد. گل ویژه ی مرداد نیز زنبق اس. در اوستا آسیب رسانیدن به درختان گناه بزرگی محسوب می شود و زرتشت درختکاری و آبادانی زمین را کرداری نیک می دانسته است.

 اَمِرِتات نام هفتمین روز و پنجمین ماه زرتشتیان است.این واژه به غلط مرداد  به معنی مرگ و مردن خوانده شده و در صورتی که صحیح آن امرداد است که بیمرگی و جاودانگی است.

 آثارالباقیه ابوریحان بیرونی چنین آورده است که :

 مرداد ماه که روز هفتم آن مرداد روز است و آن روز را به انگیزهی پیش آمدن دو نام با هم ، جشن میگرفتند. معنای امرداد آن است که مرگ و نیستی نداشته باشد. امرداد فرشتهای است که به نگهداری جهان و آراستن غذاها و داروها که اصل آن از نباتات است و بر کنار کردن گرسنگی و زیان  و بیماریها میباشد ، کارگزاری یافته است.

 پس در مردادماه، روزهای بسیاری را برای گرامی داشت درخت جشن می گرفته اند:

در نیمهی امرداد ماه جشنی بنام  جشن فندق یا جشن فندق چینی  در بسیاری از روستاهای استان قزوین ، به ویژه در  رودبار شهرستان برگزار میشود.

 در این جشن هم به مانند جشن انار چینی ، همه با هم به مزارع میروند ، در ابتدا یک نفر چامههایی که بیشتر به صورت بداهه میباشند میخواند و دیگران نیز با او همآواز میشوند و در همین حال چیدن فندق را آغاز میکنند ، دوشیزگانی که تازه نامزد شدهاند برای همسران خود از مغز فندق رشتهای به مانند گردنبند ، درست می­کنند که  گلوانه  نام دارد ، آن را پیش خود نگه میدارند و در فصل زمستان به شوهرانشان هدیه میدهند .

فندق از جمله محصولاتی است که هم در صنعت استفاده میشود و هم جنبهی مصرف خوراکی دارد .

رودبار شهرستان نیز از جمله مناطقی است که فندق به صورت عمده در آن کشت میشود.

 رضا مرادی غیاث آبادی می نویسد:

  دهم مرداد جشن « چله تابستان » که امروزه از جمله در روستاهای جنوب خراسان برگزار می شود.

 دی به مهرروز از امرداد ماه برابر با پانزدهم امرداد در گاهشماری ایرانی است.

 پانزدهم مرداد : جشن میانه ی فصل تابستان و زمان جشنی به نام میدیوشم  به معنای میانه ی تابستان است.

 سروش روز از امرداد ماه برابر با هفدهم امرداد  است.

 رَشن روز از امردادماه برابر با هجدهم امرداد است.

 جشن مَی خواره در سرزمین «سُغد» و فرا رود که ابوریحان بیرونی از آن یاد می‌کند و آنرا برابر با هجدهمین روز مردادماه یا اشناخندای سغدی می‌داند.

با توجه به گفتار بیرونی که ویژگی جشن «می‌ خواره» را نوشیدن عصیر ناب یاد می‌کند و نیز با توجه به چند شاهد دیگر، می‌توان گمان داد که یکی از ویژگی‌های جشن مردادگان ، نوشیدن نوشیدنی‌هایی همچو افشره گیاه «هـوم» و یا آبجو بوده باشد. گیاه مقدس «هـوم» و افشرهی آن برای مردمان باستان همواره یک نوشابهی جاودانی و عامل بی‌مرگی دانسته می‌شده است. آنچنان که از منابع هندو همانند «ریگ ودا» برمی‌آید، این نوشیدنی و نیز جام آن به نام «اَمرتـَه» شناخته می‌شده که به معنای بی‌مرگی است.

 در نطنز و آبادی های آن رسم است که در شب های هفدهم و هیجدهم و نوزدهم دی ماه، بچه های آبادی به چند دسته تقسیم می شوند و هر دسته به طرف یکی از تپه ها و بلندی های آبادی می روند و بوته و خار و هیزمی را که از پیش جمع کرده اند آتش می زنند، به طوری که شعله های آتش سراسر آبادی را روشن کند. مردم اعتقاد دارند این آتش افروزی، شگون دارد و اگر روشنایی هر چه بیشتر به سر درخت ها برسد و بتابد، آن سال میوه و سردرختی بیشتر می شود و آفت درختان از بین می رود.

 بعضی دیگر نیز به نیت این که درختان میوه پر بارتر شوند، به قبرستان می روند و مقداری سنگ کوچک و بزرگ از محوطه گورستان جمع می کنند و به شاخه های درخت می آویزند. بر هر شاخه ای سنگی و معتقدند درخت، بار بیشتر و بهتری می دهد. اما در افروختن آتش اثر فراوانی است. از این رو چند روز پیش بوته و هیزم و خار جمع کرده و آتش می زنند تا شعله های آتش سر به آسمان بکشد.

 چون آتش ها خاموش شد و هوا را دوباره تاریکی گرفت، به ده بر می گردند و به یک نفر از میان خودشان که از دیگران زرنگ تر است، یک توبره بزرگ داده و دسته جمعی به در خانه می روند. دسته ها گاهی ممکن است در راه به هم بر بخورند. اگر دو دسته یا چند دسته با هم رو به رو شدند مانند خروس جنگی به هم می پرند و مدافعه می کنند تا برتری و زورمندی خود را نشان داده باشند. هنگامی که خواستند راه بیفتند از میان بچه ها یکی که صدایی خوش و رسا داشته باشد و اشعار جل جلانی را خوب بداند، می خواند و بقیه در جواب او (هوی) می کشند

 همچنین در «ایلیاد» هومر برای شستشوی آشیل پهلوان اسطوره‌ای یونانی از نوشابه‌ای جاودانی به نام «اَمبروسیه» یاد شده است که آن نیز با بی‌مرگی در پیوند است.

 درخت هوم:

 فَـروَهَـر زرتشت، در آغاز در عالم مینو بود، در سرای سپند اهورا. از آنجا بمانند فره او، به فروغ بیکران راه می‌یابد. بهمن و اردیبهشت (اندیشه نیک و بهترین راستی)، آن فروهر خجسته را از فروغ بیکران به شاخه همیشه سبز درختچه مقدس «هـوم» که بر بلندای چکاد کوهی روییده بود، باز می‌سپارند. یک جفت پرنده آماده جفت‌گیری، آن شاخه در بردارنده فروهر زرتشت را از ستیغ کوه برمی‌چینند و به آشیان خود می‌برند، آشیانی بر بالای درختی بزرگ و کهنسال و خشکیده که بر کرانه رود مقدس «داییتیا» جای داشت. پیوند آن شاخه هوم سپند، درخت خشکیده را به ناگهان و به یکپارچگی سبز و زنده می‌کند و برای همیشه سرسبز می‌دارد.

 در داستان آفرینش زرتشتیان ، گیاه خودروی ریواس که به هنگام رعد و برق در کوه می روید ، موجب پدیدار شدن بشریت می شود .

 درمتون زرتشتی همچون «بندهش» و «زاداسپرم» از ده نبرد آفریدگان گیتی با اهریمن سخن به میان آمده که چهارمین آن نبرد گیاه است :

 « چون چهارم بر گیاه آمد . به مقابله او همان گیاه بکوشید . چون آن گیاه نخستین بخشکید. «امرداد» که او را گیاه نشان گیتی است ، وی را برگرفت و او را خرد بکوفت و با آب تیشتری بارانی بیامیخت . پس از باران همه زمین را رستنی ها آشکار شد ، ده هزار نوع اصلی و یک صدهزار نوع به نوع اندر نوع چنان رستند که از هرگونه ای و آیینی بود . او آن ده هزار نوع را به باز پس داشتن ده هزار بیماری آراست . پس از آن یک صد هزار نوع گیاه تخم برگرفت . از گرد آمدن تخم ها درخت «همه تخمه» را میان دریای فراخکرد بیافرید که همه گونه (های) گیاهان از او همی رویند و سیمرغ آشیان بدو دارد . هنگامی که از آن به فراز پرواز کند . آنگاه تخم خشک آن را به آب افکند و به باران باز به زمین باریده شود . به نزدیکی آن درخت «هوم سپید» را بیافرید که دشمن پیری ، زنده گر مردگان و انوشه گر زندگان (است). »

 اما هوم چیست: شربتی مقدس از شیره گیاه " افدرا" شده که شاخه های آن را در آب می شویند و در هاون می کوبند و با شاخه ای از درخت انار می سایند و صاف می کنند. این شیره سپس با شیری که با هوم مخلوط می شود محصول نهایی است. هوم قبل از مراسم آماده می شود و بعد ضمن بر خواندن فصلهای 9 - 11 یسنا که اختصاص به ستایش هوم دارد مصرف می شود. تهیه آن برای دومین بار با یسنا 22 آغاز می شود و در مدت خواندن اولین گاهان یسنا 18 - 34 ادامه می یابد.

 به نوشته دکتر مهرداد بهار: هَومَ (هُومه) Haoma نام ایزدبانوی درمان و نگاهبان گیاه مقدس و آیینی (هوم) است. جایگاه این ایزدبانو درون درخت «گوکرن» (Gokarn ) است. یسنه- هاتهای 9 تا 11 که هوم یشت خوانده می‌شود، و نیز بیستمین یشت اوستا به نام «هوم یشت» سرود ستایش و نیاش اوست. هوم در اوستا و سوم در سنسکریت نام گیاه مقدسی است که افشره آن گونه‌ای آشامیدنی آیینی بشمار می‌‌آید و آیین‌ها و نیایش‌های مربوط بدان در اوستای نو و در دین زرتشتی جای ویژه‌ای دارد. از نوشابه هوم با صفت «دوردارنده مرگ» یاد می‌شود و به نوشته بندهش هوم سرور و شهریار گیاهان است و در فرشکرد، بی‌مرگ (اَنوش) را او می‌آرایند.

     درخت گوکرن:

    لغت نامه دهخدا در معنای کلمه «گوکرن» آورده: «درخت زندگی در افسانه های ایران باستان که شفابخش هر مرض به شمار می رود.»

 درخت بس تخمه یا همه تخمه که منشا تمامی گیاهان جهان است و همه نوع گیاه از او می‌روید. سیمرغ، پرنده اساطیری ایران، بر این درخت آشیان دارد و هر سال، بنا بر متن پهلوی گزیده های زاد سپرم، «آن درخت را بیفشاند، آن تخم‌های (فرو ریخته) در آب آمیزد، تیشتر (ایزد باران در اساطیر ایران) آنها را با آب بارانی ستاند، به کشورها باراند» و به این ترتیب، همه نوع گیاه در همه جای زمین روید. این درخت در دریای فراخکرد، دریای بی‌انتهای کیهانی، به همراه درخت «گوکرن» یا «هوم سفید» قرار دارد. درخت گوکرن درخت مهم اساطیری دیگری است که اکسیر جاودانگی را در هنگام بازسازی جهان به مردمان می‌بخشد و بر اثر آن، همه مردم جاودانه بی‌مرگ می‌شوند. بنابر متن پهلوی بندهشن، این درخت برای بازداشتن پیری بد دم است. اهریمن برای از بین بردن این درخت وزغی را در دریای فراخکرد به وجود می‌آورد اما در مقابل، اورمزد دو ماهی مینوی به نام «کر» می‌آفریند که مامور نگاهبانی از این درخت می‌شوند و همواره یکی از این ماهی‌ها وزغ را زیر نظر دارد. در آغاز آفرینش آدمی نیز درخت به یاری مشی و مشیانه، نخستین زوج بشر، می‌آید. مشی و مشیانه برای طبخ غذای خود نیازمند آتش بودند و آتش مورد نیاز آنان را دو درخت کنار و شمشاد که بنابر اساطیر ایران آتش دهنده‌ترند، فراهم کردند.

 « در گام اول آفرینش اهورا مزدا وَ هوَ منَ( نیک نهاد) و بعد اَکََ مَنَ( بد نهاد) را خلق کرد و به همین سان هنگامی که اهورا مزدا دیگر امشاپسندان را حیات بخشید، دشمن او، اهریمن، سایر دیوان بدی را به وجود آورد. پس از پایان آفرینش امشاپسندان   و دیوان بدی، آفرینش جهان به ترتیب زیر صورت گرفت:

 آسمان، آب، زمین، گیاهان، حیوانات و مردمان.

 چهارمین مرحله آفرینش ، آفرینش گیاهان است . اَمِرِتات امشاپسندی ( حافظ گیاهان) که گیاهان را در حفاظت داشت، آن ها را به قطعات خُرد تقسیم کرد و با آبی که تشتر به چنگ آورده بود در آمیخت.آن گاه شعری یمانی باران بر زمین فروریخت و نباتات به مثابه مویی کمه بر سر انسان می روید، روی زمین روییده و ده هزار از آن ها جهت درمان ده هزار درد و بیماری ، که اهریمن برای آزاد آفریدگان اهورا مزدا پدید آورده بود، سر از خاک بیرون آورد. سپس از این ده هزار رُستنی صد هزار نوع نباتی که اکنون در جهان وجود دارد پدید آورد.

 هنگامی که اهریمن زیانکار به گیاهان رسید ، هیچ گونه خار و پوستی در آن ها نیافت. چون اینچنین دید، خار و پوست در آن پدید آورد و شیره آن ها را به زهر آلوده ساخت تا مردمان پس از خوردن برخی گیاهان جان بسپارند. در کنار گیاهان، درخت زیبا و بلندی روییده بود.  اما هنگامی که دیو بدی نزدیک گشت خشک شد.

 درخت آسوریک:

 «درخت آسوریک» یا آسوری از قدیمی ترین متون منظوم به پارسی میانه است که در آن درخت آسوری با بزی به مناظره می پردازد و در این مناظره بز است که بر او تفوق می یابد . این شاید کهن ترین نمونه ی نوشته شده ی داستان کودکان در ایران باشد. در آیین آسوری درختی خشک را به زر می آراستند و آن را مقدس می شمردند . به روایتی، آسور همان آشور در میاندورود است که دولتی برده داربر آن فرمان می راند . در این منظومه ایستایی و بی حرکتی درخت خشک ، نمادی از آیین کهن و تحرک بز نماد دین بهی و مزداپرستی است .

 در اوستا از درختی به نام «هومایانا» نام برده می شود که مشابه درخت بهشتی «طوبی» در قرآن مجید و درخت مقدس «اریتو» باغ عدن در داستانهای آکدی و درخت «یاکشاجاتی» در روایات سانسکریت هندی است . این درختان بنیاد جاودانگی و نیکی هستند .

 درخت سخنگو:

 بر روی فرش (زیلو) های میبد و قالی های یزد و کاشان، نقش  های اساتیری بسیاری هست. در این قالی ها  تصاویر پرندگان، چهار پایان، گیاهان، درخت زندگی، سوارکاران صحنه هایی از شکار، شکل موجودات اسطوره ای و یا افسانه ای مثل اژدهای پرنده، واق واق، درخت سخنگو که می دانیم در انتهای شاخه های آن سر یک حیوان وجود دارد،دیده می شود.

 سمیه مزرعه در نوشتاری با عنوان نقش درخت زندگی می نویسد:آقای علی حصوری از نوعی درخت به‌نام درخت سخنگو یا واق واق نام می برد. از افسانه ای یاد می کند که نوعی درخت سخنگو در شهری به نام واق ‌واق وجود دارد. این درخت در قالب اسلیمی طراحی شده است به صورتی در انتهای سر شاخه‌های اسلیمی عناصر تزیینی از سر حیواناتی از نظیر گوزن و قوچ و حیواناتی دیگر قرار گرفته است.

 ایشان می نویسند: نقش درخت که اکثراً به صورت درخت سرو طراحی می‌شود در انواع طرح‌های درختی، گلدانی (نقش ناظم)، نقش محرمات، طرح گلستان یا باغی، شکارگاه و نیز در انواع طرح‌های قایقی یا خشتی بکار می‌رود.

 به گفته بهرام بیضایی، سال ها پیش در آذربایجان، فرش هایی بافته می شد که نقش آنها «درخت سخنگو» بود البته این فرش سال هاست که دیگر بافته نمی شود و درخت سخنگو و قالی سخنگو خیلی کم در ایران شناخته شده اند. بیضایی در تعریف «درخت سخنگو» می گوید؛ «این درخت در شاهنامه و کتاب هایی مانند هزار و یک شب وجود دارد.

 درختی که دو تنه زنانه و مردانه دارد و آینده را پیش بینی می کند. درخت سخنگو ظهرها با صدای مردانه و نیمه شب با صدای زنانه که صدای لطیف تری است از آینده می گوید». این درخت آنگونه که بیضایی می گوید با نام هایی همچون درخت واک، واق، واج، واژه و مشتقات متفاوت دیگری شناخته می شود و در قدیمی ترین کتاب های اسطوره ای، «ریگ ودا» و «اوستا» درخت سخنگو، ایزد بانوی باروری و سخن است که بعدها در اساطیر ایرانی به ایزد بانوی آناهیتا که همان ایزد بانوی آب هاست تبدیل می شود.

 بیضایی می گوید؛ «هر چند اسطوره درخت سخنگو فراموش شده، اما در بعضی از نقش های قالی باقی مانده است؛ نقش هایی که به طور تصادفی آنها را پیدا کردم. البته خیلی از این فرش ها دیگر وجود ندارند و در کتاب های قدیمی فرش، تصاویر آنها را پیدا و از روی آنها اسکن کردم».

 درخت خرما:

 نام درخت خرما در بیست و سه جای جای قران امده است و انجیل نیز از ان به عنوان درختی مقدس و مبارک یادمی کند . نام آن در کتاب مقدس 42 بار تکرار شده است .  در روایت خرما به عنوان یک میوه بهشتی معرفی می گردد و از ان به عنوان شیرینی مورد علاقه پیامبر نام برده می شود . درباره انواع خرما و خواص مثبت و مفید ان بیش از هفتاد حدیث و روایت نقل شده است.

 در کتاب صحیح البخاری آمده است:جبیر بن عبدالله روایت کرده است: محمد عادت داشت پیش از استفاده از منبر؛ زیر شاخه ای از درخت خرما بایستد  و موعظه کند. زمانی که برای او منبری ایجاد کردند؛ آن درخت مانند یک شتر ماده آبستن آنقدر گریه کرد تا اینکه پیامبراز منبر پایین آمد و دستش را  روی آن نخل خرما قرار داد.

 در یزد و پیرامون آن ، در ماه محرم نخل یا نقل گردانی می کنند. هیکل بسیار بلند و بزرگی از چوب به شکل نخل که با شمشیر و آیینه و پارچه زینت می کنند.

 مهرگیاه:

در کتب مقدس هندیان ، وداها و اوپانیشادها ، درخت واژگونی که ریشه آن رو به بالا و شاخه های آن رو به پایین است مظهر تمامی گیتی است . برهماها درخت واژگون سه طبقه ای را در متون خود دارند که تجلی گاه سه الهه زندگی (ویشنو) ، خلقت (برهما) و زوال و نیستی (شیوا) است . آنان این درخت را «اسواتا» می نامند . شبیه همین درختان واژگون هندی در فرهنگ ما ، «مهرگیاه» نام گرفته است . در فرهنگ جهانگیری می خوانیم :

 « مهرگیاه ، گیاهی باشد شبیه آدمی و در زمین چین روید و آن سرازیر و نگون سار باشد . چنان که ریشه آن به منزله موی سراوست . نر و ماده در گردن هم کرده و پای ها در یکدیگر محکم ساخته . گویند هر آن که آن را بکند در اندک روزی بمیرد و طریق کندن آن چنان است که اطراف آن را خالی کنند . چنانکه به اندک زوری کنده شود و ریسمانی بر آن بندند و سر ریسمان را بر کمر سگ تازی محکم سازند و شکاری در پیش آن سگ رها کنند . چون سگ عقب شکار بدود آن گیاه از بیخ و ریشه کنده شود و سگکن به این اعتبارش گویند و سگ بعد از چند روز بمیرد ... نر و ماده آن (مهرگیاه) را از هم تفرقه توان کرد و اگر قدری از آن را به خورد زنی بدهند که عقیم باشد ، البته فرزندش به هم رسد . اگر از نر بخورد فرزندش نر و اگر از ماده بخورد فرزندش ماده . »

 پیش از ظهور زرتشت، مهر پرستان درختان را بسیار مقدس مى دانستند. مهر گیاه ممکن است از نام آنان باشد.

 درخت یکى از مظاهرى است که خیلى پیش تر از این، بشر به نشان تقدس در برابر آن سر تعظیم فرود آورد و تصور مى کرده که در هر درختى خدایى وجود دارد و از این رو درخت را به طور خاص مورد پرستش قرار داده اند.

 برخى روایات موجود حکایت از این دارد که ایرانیان درختان را تجسم انسان هاى نیکوکارى مى دانستند که پس از مرگ به درخت تبدیل شده اند تا زندگى جاوید پیدا کنند.

 در وندیداد آمده است که: زرتشت از اهورامزدا مى پرسد که اى آفریننده جهان، مینوى چه کسى زمین را بیشتر خوشحال مى کند و اهورامزدا پاسخ مى دهد کسى که بیشترین مقدار کشت کند و بیشترین مقدار درخت بکارد و علوفه سبز تولید کند و زمین را سیراب کند.

 درخت پسته:

 نام پسته با نام ایران در آمیخته  و تولید آن در ایران سابقه طولانی  تاریخی دارد . برخی پژوهشگران پیدایش پسته را در ایران به 4 تا 5 هزار سال پیش نسبت داده اند.

 طبق مدارک تاریخی از قدیمی‌ترین نقاط پسته‌خیز ایران می‌توان به مناطق سرخس، گرگان، قم و فردوس اشاره کرد . از 1500 سال پیش در قزوین، سمنان، جیرفت و دامغان کشت این محصول رواج داشته است.

 در فرهنگنامه بریتانیکا و برهان قاطع، ایران به عنوان خاستگاه بومی پسته معرفی شده است.

 تاریخ روایت می کند که این محصول، بومی نواحی سغد و خراسان است که تا زمان هخامنشیان سایر ملل از آن آگاهی نداشته‌اند. پروفسور گیرشمن در کتاب «ایران از آغاز تا اسلام» به این نکته اشاره می کند که اولین درختان پسته، نخستین بار در عصر هخامنشیان از ایران به حلب برده شده اند.

محمد حسن ابریشمی، در کتاب «پسته ایرانی» می گوید: سرزمینی که بعدها پارت‌ و سپس خراسان نام گرفت، رویشگاه اصلی و اولیه درختان پسته است. حد غربی دامنه رویش این درختان تا نواحی نیشابور و حد شرقی آن تا نواحی بلخ و در دو سوی جیحون بوده است. مستندات نشان می‌دهد که درختان پسته در عصر هخامنشیان خود رو بوده و اهلی نشده بودند و به جز محدوه فوق الذکر، درخت پسته در هیچ جا وجود نداشته است. بنابراین از دوران باستان، پسته صادراتی ایران منحصرا از قلمرو فوق صادر می‌شده است.

در ایران عصر ساسانی، پسته در زمره کالاهای مهمی قرار گرفت که به چین صادر می شد. در این دوره از تاریخ، پسته به عنوان خوراکی‌ای مطبوع و به شکل بریان یا بوداده به کار می‌رفت. همچنین در شیرینی هایی از بادام، پسته و گردو استفاده می شد. شیرینی‌هایی که در زبان عربی لوزینه و جوزینه نامیده شدند. متنی از دوره ساسانی به زبان پهلوی به جای مانده که در آن به پسته گرگانی که در آن روزگار شهرتی داشته اشاره شده است.

 نام درخت پسته در زبانهای یونانی ، لاتین ، زبان های اروپایی ، عربی ، ترکی ، رومی، ژاپنی و دیگر زبان ها از نام ایرانی این درخت گرفته شده است . 

 در پارسی قدیم نام این درخت پیست کاو و در فارسی پهلوی پیستاک بوده و بعدها به پسته تغییر نام داده است .

 از ارقام مهم پسته در ایران می توان به : اکبری ، کله قوچی ، احمد آقایی ، اوحدی ، بادامی ؛ زرند ممتاز ، خنجری دامغان ، شاه پسند ؛ سفید پسته نوف و قزوینی اشاره کرد.

 درخت کنار(سدر):

 "پیر کنار"

 سدر یا ( کُنار) درختی از تیره مخروطیان که شباهت زیادی باکاج دارد، ولی از کاج بسیار تنومند تر وبلند تر می‌شود، وتا بیش از سه هزار سال عمر می‌کند

این درخت در جنوب ایران،از بوشهر تا جاسک،  نقش مق

/ 3 نظر / 1761 بازدید

مطالب بسیار مفید و کامل ، ممنونم، فقط امیدوار بودم منابع رو ذکر می کردید

دوست گرامی این همه مطلب جالب نوشتی نمیتونستی تصاویر درختا رو بذاری

شبنم کسائی

با سلام و عرض خسته نباشید. از مطالبتون استفاده کردم ممنون.فقط اگه بشه اون رفرنسی که حرف مادام دیالافوا توش اومده رو اگه لطف بفرمایین برام ایمیل کنین.چند جای دیگه این حرفو خوندم که چنار امامزاده ازطرف این مادام مقدس خونده شده اما متأسفانه هیچ جا ذکر منبع نکردن. با آرزوی لحظات شاد برای شما دوست عزیز.